Javascript DHTML Drop Down Menu Powered by dhtml-menu-builder.com
صفحه اصلي  گالري تصاوير  ورود اعضاء    
 



  امروز 
  کل    


وصیتنامه شهید محمدمهدی حکمت پور


با سلام و درود به پیشگاه امام عصر (عج) و نائب بر حقش حضرت امام خمینی، و با سلام و درود به علما اسلام و مردان صالح و درستکار و با سلام و درود به شهدا اسلام و رزمندگان پر توان اسلام.

چند کلمه ای لازم دانستم در موقع عملیات برای خانواده ام و دوستان و آشنایان عرض کنم. پس از عرض سلام، سلامتی شما را از درگاه ایزد متعال خواهان و خواستارم و امیدوارم که حال همگی شما خوب بوده و در خط اسلام و امام که همان خط ولایت می باشد حرکت کنید و تا می توانید تابع امام امت باشید و از نمایندگان ایشان اطاعت کنید و سعی کنید که بین همه مردم و بین اهل خانواده و خویشان همگی وحدت باشد. سعی کنید که سخنان امام را گوش کنید و به آن عمل کنید دل امام امت را به درد نیاورید و سعی کنید که امام و امام زمان و خدا از شما راضی باشد و دعا برای سلامتی امام امت و جمهوری اسلامی یادتان نرود. دنیا محل گذر و ما همه مسافر می باشیم ولی آنکه می ماند از ما عمل صالح ما و همه چیز برای دنیای دیگر آفریده شده است و این دنیا فقط امتحان می شویم. امیدوارم که از این امتحان سخت و مشکل سالم و با دست پر بیرون بیاییم.

سخنی با همسرم دارم تو ای همسر من که بهترین همسر بودی تو واقعاً نسبت به من وفادار بودی، صداقت داشتی، دلسوز بودی و تابع بودی اگر من شهید شدم از تو می خواهم که اول مرا حلال کنی و اگر نتوانستم حق همسری و یک مرد خانه را بجا آورم مرا ببخش و می خواهم که همچون خودت ، دخترم زینب را خوب تربیت کنی. می خواهم که واقعاً او همچون زینب کبری (س) با عصمت و با حجاب و شیرزن تربیت کنی.

سخنی با دخترم دارم اما تو ای زینب! که بزرگ شدی آرزو دارم که با حجاب و با عصمت باشی آرزو دارم که همچون زینب کبری(س) با سختی ها مبارزه کنی می دانم که یتیمی سخت است. اما بدان من هم از کوچکی یتیم شدم و می خواهم بدانی که پدرت برای چه شهید شده است می خواهم بدانی که پدرت در راه خداو برای یاری دین خدا برای لبیک گفتن به امام حسین (ع) و برای رسیدن به کربلا شهید شده است فرزندم سعی کن که به مادرت کمک کنی فرزندم بدان که من خودم این راه را انتخاب کردم.

سخنی با مادرم دارم ، مادر جان خوب می دانی که من از کودکی یتیم شدم و تو هم پدر  بودی و هم  مادر من بودی می دانم که برای تو خیلی سخت و دشوار است و می دانم که طاقت می آوری چون تو هم در مساجد و در روضه خوانی های امام حسین (ع) شرکت کردی و می دانی که حضرت زینب چقدر سختی کشید. اما بدان که این شهید در دامن تو بزرگ شده و بدان که از شیر تو خورده و بدان که در پیشگاه امام زمان (عج) رو سفید هستی و بدان که زحمتهایت به هدر نرفته و افتخار کن که فرزندت در این راه مقدس، در این راه بزرگ، در این راهی که پیامبران الهی ائمه معصومین (ع) و امام حسین عزیز و علمای ما جان داده اند در این راهی که امام زمان (عج) حرکت می کند. و خوشحال باش که فرزندت خدای ناکرده در خانه  و به نام منافق دستگیر و یا کشته نشده است. مادر جان مرا حلال کن می دانم که نتوانسته ام که حق مادری که حق بسیار بزرگی است ادا کنم

 و اما شما ای خواهرانم که من واقعا به شما افتخار می کنم که درستان را از حضرت زینب (س) گرفته اید و همیشه مرا تشویق به جهاد و جنگ با کفار می کردید از شما هم حجاب و عصمت و شوهرداری می خواهم و از شما می خواهم که فرزندانتان را در راه حق و اسلام و امام (ولایت) تربیت کنید به هر جهت اگر حق شما را نتوانستم ادا کنم مرا حلال کنید.

 و اما شما برادرم که حق پدری بر گردنم داری خدا کند که سلامت باشی و بتوانی به جهاد با کفار در راه خدا ادامه دهی اگر نتوانستم با شما خداحافظی کنم مرا ببخشید. امیدوارم که بتوانی راه خدا و راه حضرت علی (ع) را ادامه دهی و در عمل ثابت کنید که ولایتی هستید در هر حال مرا حلال کن و مادر و خواهرانم را به شما می سپارم و از شما می خواهم که همچون قبل و حتی بهتر از قبل از آنها مواظبت و سرپرستی کنی. چون شما پدر ما حساب می شوی و خلاصه به فرزندانت بگو که عمویشان برای یاری دین خدا رفته بود و شهید شد و به آرزوی خود رسید.

 و اما شما دوستان و آشنایان و خویشان و هر کس که مرا می شناسید امیدوارم که مرا حلال کنید و اگر هر بدی از ما دیده اید به خوبی خودتان ببخشید. و سعی کنید که با همدیگر اخوت و برادری داشته باشید و وحدت خودتان را حفظ کنید و در خط ولایت قدم بردارید و از امام امت اطاعت کامل کنید و سعی کنید که مقلد ایشان باشید. نماز جمعه را حتما بروید و این جایگاه اسلام را خالی نگذارید و از نماینده امام در شهرمان اطاعت کنید و فکر وحدت شهرمان باشید  و سعی کنید که رزمندگان را یاری کنید و از بعضی دوستانم که هنوز خواب هستند می خواهم که از این خواب شیطانی بیدار شوند فکر کنند آیا وقت آن نرسیده که به امام حسین لبیک بگویند .

در خاتمه از مادر و خواهرانم همسر و فرزندم و برادرم و خانواده هایشان می خواهم که صبور باشند و دقت کنند که با خدا باشند و در راه خدا باشند و در راه خدا گام بردارند و نمونه باشند در روزنامه خواندم که یک زن ،شوهر و چهار فرزند خود را از دست داده و با افتخار می گوید که چهار سال است که برای رزمندگان نان می پزم و از دستمزدم پیراهن و کلاه و دستکش می بافم و به جبهه می فرستم.

 باز در آخر از همه خداحافظی می کنم و حلال بودی می طلبم.

از خانواده ام می خواهم که اگر می خواهند گریه کنند اشکال ندارد ولی گریه آنها بخاطر من نباشد بیاد مظلومیت امام حسین و فرزندانش گریه کنند و گریه خود را بلند نکنید که دشمنان خوشحال بشوند.                                                               والسلام     

  دوستدار شما محمد مهدی حکمت پور  30/9/65




تاریخ درج مطلب: 1/10/1396

آدرس : شیراز - قاآنی شمالی اول منوچهری - کانون فرهنگی شهدای مسجد عظیمی
شماره تماس : 2300137 - 0711